به نام کوچک فرزندانم

خرید بک لینک
یعنی چه یعنی الان همه چیزمرتب است یعنی دلتنگی و تنهایی و مرگ درست همانجایی که بایدباشند. هستند معلوم است که دربهترین نقطه قراردارند دراین دنیا حتی پیاز درجای مناسبی نیست اگرروزی رستاخیر و قیامت اعظم برپاشود خواهیدفهمید که حتی تخمه های درون کدو نوبت ایستادن درصف نوبت بیرون آمدن از گوشت تاریک کدو حتی نوبت خورده شدن بعدازاینکه تخمه ی آجیل شده اندرارعایت نکرده اند گول این صف منظم شان دراعماق کدو رانخورید تمام فریب های بصری درون همین نظم های نمایشی نهفته اند تنها جایگیری مناسب ازآن همین خارپشت پیر و هزارساله است که ابتدا به زور خودرادرون نطفه جامیکند سپس باپیداشدن آدمیزادی کهاز پی آن نطفه پیداخواهدشد باتنگ شدن جای خواب و مخفی شدنش دست آخر خودرادرون تاریکی قلب پنهان میکند پرده ی سرخ وماهیچه ای قلب رامانند پتویی گوشتی دور سروگردن خودپیچیده اخبارعالم بیرون رااز جریان خون و گرمای آن میگیرد بارسیدن اخبار داغ بیرون اخباردلتنگی و تنهایی و مرگ خارپشت درون قلب مدام بزرگترمیشود تیغ هایش ازداخل به تمام دیواره قلب فرو میروند تاروزیکه خبرمرگ رابرایش میاورند باسردشدن تدریجی خون خارپشت درون قلب شروع به حرکت میکند تاازراه گلو و دهان یا کاسه چشمها خودرابه بیرون بیاندازد تاخودرابه نطفه بعدی برساند قبل ازاینکه جنین شکل بگیرد و خارپشت پیردیگری درون قلب آن راتسخیرکند باحرکت خارپشت پیر درون قلب سردشده خون سردبه جریان میفتد قلب سرد شروع به تپش وتکانهای تکراری میکند درست مثل قبل بااین تفاوت که انسان صاحب قلب باخون سردولخته باقلب سرد بدون تنفس وبامرگی که سالهاپیش سراغ بدنش آمده به زندگی ادامه میدهد وقتی میگویم هیچ چیزسرجای خودش نیست حتی پیاز و تخم های کدو حتی مرگ .منظورم این است. . .. . نوشته شده د به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:40

من رابه جرم دزدیدن دختررئیس بانک به همراه ساندویچ و الماسهای درون کیفش محکم محاکمه میکردند که دردادگاه بازشد وپیرزنی وارد شدمادرم بودبه همراه سیخ داغ و فلفل و مگس کش پلاستیکی فریادمیزد که نیازی به اعدام نیست خودم ادبش میکنم جوری ادبش میکنم که مایه ی عبرت تمام حضارشود ازجناب دادستان گرفته تا وکیل مدافع متهم حتی مایه ی عبرت تمام هیئت منصفه ی محترم نیزبشود آنروزنزدیک بود من رابرای تنبیه به مادرم بدهند اماقاضی اعدامم کردنه بخاطرساندویچ والماس و دخترجذاب رئیس بانک میگفت چراقبل از دادستان ووکیل مدافع وهیئت منصفه مادرم اسم اورانبرده مثلانگفته:جوری تنبیهش میکنم که مایه ی عبرت عالیجناب قاضی دادگاه نیزیشود خلاصه آنروزمن بخاطرغرور قاضی جلسه اعدام شدم و مادرم باساندویچی که الماسهارادرونش ریخته بودم بادختررئیس بانک به خانه برگشت تابه فکربزرگ کردن فرزندم یاهمان دزدآینده شهرباشد به شرط اینکهاینبارنام قاضی دادگاه را درابتداذکرکند محض احتیاط گفتم شایدهم بعدمراسم اعدام برای صرف ساندویچ به خانه برگشتم اینروزها نمی شودبه چهارپایه هاو طنابهای داراعتمادکرد درست مثل قاضی ها . . . . .. بیادشیمبورسکا .. نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ساعت 13:25 توسط رضا پیر حیاتی| به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:40

بیا زیرپوست پیشانی ام کوچه ای . شهری . جهانی بدون خورشیدبناکنتامجبورنباشیم بعدچندطلوع و غروب بعدازاینکه چندبار سمت راستمان زردشد بعدازاینکه چندبار سمت چپ آسمان سرخ شد بادست خود در رابه روی هرکه گفت فرشته ام بازکنیمفرشته ای که خاک به روی مردمک مادرم بپاشد که فرشته نیست اصلا بناکردن شهرزیرپوست صورتم راکناربگذار تابه حساب این فرشته ای که میخواهدپلک مادرم راببندد رسیدگی کنم من بالهای آن فرشته را خواهم سوزاند که میخواهد لبخندمادرم راخاکی کند تاباآسمان سرشاخ نشده ایم بیالااقل دهکده ای کوهستانی وپنهانی زیرپوست پیشانی ام بناکن دهکده ای بدون طلوع وغروب دهکده ای بایک خانه قدیمی تامادرم رازیرپوست صورتم درون آن خانه پنهان کرده آرام آرام نشانی اش رابه فراموشی بسپارم قبل ازآنکه ناله وخاکستر فرشته ها دستم رابه آن دامان همیشه بلند برساند . . . نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۳ساعت 16:35 توسط رضا پیر حیاتی| به نام کوچک فرزندانم...

ما را در سایت به نام کوچک فرزندانم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:40

صفحه بندی